محمد مفيد مستوفى بافقى

149

جامع مفيدى ( فارسى )

گردانيدند . بعد از آن خواجهء حميده خصال اين دو بازار با حوانيت بيشمار و قنوات و مزارع بسيار بر خانقاه و مدرسه وقف فرمود [ 127 الف ] و اكنون كه دو مرحله از سنهء ثمانين و الف هجريه گذشته اوقاف آن سركار معدوم و عمارات خير خراب گرديده . و همچنين مقرر فرمود كه در قريهء « سريزد » بقعه‌اى در كمال تكلف ساختند و بسيارى از حقابه و اراضى محل مزبور و ساير محال بر آن وقف فرمود . بناى خير آن بانى برّ و احسان بيشمار است و عرصهء اين اوراق گنجايش بيان آنها ندارد ، لاجرم بهمين‌قدر اختصار نمود . گفتار در بيان شمه [ اى ] از حال جناب سعيد خواجه غياث الدين محمد بن خواجه رشيد خواجه غياث الدين محمد كه ارشد اولاد خواجه رشيد الدين فضل اللّه بود مبادى عنفوان اوان جوانى را كه خلاصهء اوقات زندگانى است به اكتساب فضايل نفسانى و تحصيل كمالات انسانى صرف نمود تا اندك زمانى حقايق اكثر علوم منقول و دقايق بيشتر فنون معقول را بر لوح خاطر نگاشت و جمال حالش به حليهء اصناف فضل و هنر آراسته گشته رايت سخاوت برافراشت . به طلاقت لسان و فصاحت بيان و حسن خلق و لطف طبع و سلامت نفس مشهور گشت و هم در ايام شباب به گزاردن « 1 » حج اسلام و طواف روضهء مقدسه خير الانام مشرف شده از ارتكاب منهيات درگذشت . بعد از شهادت خواجه رشيد در اندك روزى سلطان سعيد سلطان ابو سعيد مقاليد رتق‌وفتق و مفاتيح قبض‌وبسط ملك و مال را در قبضهء اقتدار خواجه غياث الدين محمد نهاد و آن وزير صافىضمير به حسب ارث و استحقاق بر مسند فرماندهى نشسته به احياى مراسم عدل و احسان و استمالت سپاهى و رعيت قيام و اقدام نمود و رياض امانى علماى ربانى از قطرات سحاب مرحمت بىپايانش صفت طراوت گرفت .

--> ( 1 ) - اصل : گذاردن